حسن حسن زاده آملى

271

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

مادّه و صورت است كه ذكر شد . يا ( آنى كه غير ذات او است ) چيزى است خارج از ذاتش ( يعنى اجزاى مادّى و صورت آن هم نيست ) . پس اگر آنى كه غير ذات او است چيزى است خارج از ذات او و آن مجموع آن را تعقّل مىكند به اين‌كه ( يعنى به اين نحوه كه ) صورت معقوله آن را تعقّل مىكند ( يعنى صورت معقوله منتزع از آن خارج از ذاتش را ) پس آن مجموع نسبت به آن صورت معقوله محل ( و منزلت ) مادّه را پيدا مىكند ( و اشكال سابق پيش مىآيد . يعنى در اين فرض صورت معقوله حال است و مجموع ، محل . و چون مجموع كه محل است صورت معقولهء آن چيزى را كه خارج از ذات مجموع است تعقّل كند سؤال پيش مىآيد كه اين صورت معقوله را چگونه تعقّل مىكند ، و امر الى غير نهايه مىرود و سؤال قطع نمىشود . اين بود اشكال سابق ) و ( حال اينكه ) اين صورت ( يعنى صورت حال و مقارن با مجموع كه محل است ) آن صورتى نيست كه در ( صدد ) بيان امر آن ( و كيفيّت ادراك آن ) هستيم بلكه صورت ديگرى است كه ( آن مجموع كه مفروض در اين است كه او عقل بالفعل باشد ) به اين صورت ، عقل بالفعل گرديد . [ صورتى كه عقل بالفعل به آن عقل بالفعل مىگردد ] و نيز ما در اينجا وضع مىكنيم ( يعنى فرض مىكنيم ) صورتى كه به آن صورت عقل بالفعل ، عقل بالفعل مىشود همين صورت باشد ( با اينكه فرض اين است صورتى كه بدان صورت عقل بالفعل عقل بالفعل مىگردد نفس صورت اولى است نه اين صورت معقوله منتزع از آن شىء خارج از ذات مجموع ) سپس مع ذلك سخن در ادراك مجموع با اين صورت غريبه ثابت است ( يعنى ادراك مجموع اين صورت غريبه خارج از ذات را به چه نحوه است آيا ادراك وى آن را به حصول صورتى است از آن و يا به حصول نفس آن صورت است ) . و جائز نيست كه معقول ، مجموع ( يعنى مجموع صورت و عقل بالقوّه كه آن را عقل بالفعل فرض كرديم ) اجزاى ذات او باشد ( كه أجزاى ذات يك قسم غير ذات است چه اينكه غير ذات مجموع بر دو قسم بود يا اجزاى ذات كه مادّه و صورت است و يا چيز ديگر كه خارج از ذات مجموع است ) زيرا كه يا ( مجموع ) جزئى را